خیلی چیزها رابطهها را میکُشند
دروغ
خیانت
خودخواهی
و زخمهای آشنای دیگر
.
اما سمی هم هست
که بیصدا اثر میکند
نه فریادی دارد
نه ردّی
سمی به نام بلاتکلیفی
.
آدمهایی که نمیدانند
چرا عاشق میشوند
چرا می آیند
چرا میمانند
یا چرا میروند
.
خودشان را نمیشناسند
پس چطور میتوانند بدانند
به چه کسی نیاز دارند؟
.
برای به دست آوردن میدوند
انگار چیزی را گم کردهاند
اما وقتی به تو میرسند
میفهمی مقصدی در کار نبوده
آنها فقط دویدن را بلد بودهاند
.
بعضیها هم میمانند
نه از عشق و یقین
بلکه از عادت
و روزی ناگهان
با بهانهای کوچکتر از حقیقت
میروند
و تو میمانی
با اتاقی پر از سؤال
اعتمادی که روی آن سرمایه گذاشته بودی
احساسی که سالها جمع کرده بودی
و این فکرِ بیرحم
که نکند همه تقصیر از تو بوده است
.
در حالی که گاهی
بزرگترین خطای تو فقط این بود
که با تمام وجود وارد رابطهای شدی
که طرف مقابلش
هنوز خودش را پیدا نکرده بود
.
و دردناکترین بخش ماجرا این است
که آدمهای بلاتکلیف
فقط زندگی خودشان را معلق نمیکنند
آنها قلب آدم ها را
در انتظار پاسخی نگه میدارند
که هرگز قرار نبوده داده شود
.
بعضی جداییها از نبود عشق نیست
از نبودِ قطعیت است
و هیچ چیز به اندازه دوست داشته شدن توسط کسی
که نمیداند چه میخواهد
آدم را خسته و تنها نمیکند
پس اگر روزی رفتند
همه تقصیر را به دوش خودت نگذار
گاهی مشکل این نیست که تو کافی نبودهای
مشکل این است که آنها هنوز نمیدانستند
برای چه کسی، برای چه عشقی
و برای چه آیندهای میخواهند بمانند
مراقب داشتههامون باشیم
برچسب:
نویسنده: آرین زمانی