خرید بک لینک

زیباترین زنِ آشنا با رنجِ جهان

در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «زیباترین زنِ آشنا با رنجِ جهان» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

بزرگ‌ترین تنهایی

وقتی آغاز نمی‌شود که کسی کنارت نباشد

وقتی آغاز می‌شود

که همه

تصویرِ تو را دوست داشته باشند

اما هیچ‌کس

خودِ تو را نشناسد

سال‌ها

بر لبهٔ پرتگاهِ انتخاب‌های دشوار ایستادی

و به جای آن‌که فرشته‌ای مغرور باشی

اصرار کردی انسان بمانی

با تمام تردیدها

با تمام خطاهای شریف

با تمام شب‌هایی که حقیقت

از گلوی تو عبور کرد

و خون شد

اما جان دلم

آگاه باش که جهان

پاداشِ انسان‌بودن را

همیشه بلد نیست

گاهی نزدیک‌ترین آدم‌ها

آن‌قدر به تصویرِ استواریِ تو عادت می‌کنند

که صدای ترک خوردنِ سقف را هم نمی‌شنوند

تو کمک نخواستی

حتی لابه بلای حواب های پریشانت

و کسی نبود که هربار که آشفته می پریدی

بگوید: نگران نباش؛ من هستم

تو کمک نخواستی

نه از غرور

از آن رو که سال‌ها

نقشِ پناهگاه را بازی کرده بودی

و هیچ پناهگاهی

به یاد نمی‌آورد

که خودش هم گاهی سقف می‌خواهد

و تنهایی

آه تنهایی

تنهاییِ تو

از جنسِ نبودنِ آدم‌ها نبود

از جنسِ دیده‌ نشدن بود

و شاید بدتر

دیده شدن و نادیده گرفته شدن

مثل کتابی که همه

به جلدِ محکمِ آن دست کشیده‌اند

اما هیچ‌کس

زخمِ میانِ صفحه‌هایش را نخوانده است

با این همه

بگذار رازی را که رنج می‌داند

برای تو تکرار کنم

آنچه تو را نشکست،

تو را قوی‌تر نکرد

این افسانه‌ای ناقص است

آنچه تو را نشکست،

تو را عمیق‌تر کرد

و عمق

موهبتی است که جهان

فقط به جان‌هایی می‌دهد

که یک‌بار تا انتهای تاریکی رفته‌اند

حتی به قیمت دیوارهای یک اتاق

در آرامش‌گاهی دور

که هفته ها در آغوشش گرفتی

و در انتها هنوز توانسته‌ای

نامِ روشنایی را به خاطر بیاوری

روزی خواهد رسید

که دیگر برای اثباتِ ارزشِ خود

نیازی به دیده‌شدن نخواهی داشت

نه از سرِ بی‌نیازی

بلکه چون خواهی فهمید

خورشید

باورِ آسمان را گدایی نمی‌کند

و آن روز

همهٔ آن اتاق‌های خاموشِ عمرت

همهٔ آن اشک‌هایی که

در سکوتِ شب

به هیچ شانه‌ای نرسیدند

همهٔ آن من خوبم های نجیبانه

در تو

به چیزی کمیاب بدل خواهند شد:

صلح

نه صلحِ آدم‌های بی‌زخم

صلحِ کسی که

تمام جنگ را دیده

و هنوز

به باغ فکر می‌کند

پس اگر امشب

بار دیگر احساس کردی

جهان تو را فراموش کرده است

یادت باشد

درختانِ کهنسال

دیرتر از همه شکوفه می‌دهند

اما وقتی شکوفه می‌دهند

خاطرهٔ زمستان را نیز

با خود به بهار می‌آورند

و تو

تمام این سال‌ها

در حالِ جمع‌آوریِ بهار بوده‌ای

و تو همچنان و هنوز

زیباترین زنِ آشنا با رنجِ جهانی

مراقب داشته‌هامون باشیم

برچسب: نویسنده: آرین زمانی تاريخ: دوشنبه 29 تير 1405 ساعت: 7:00

صفحه بندی