
دردِ فهمیدن در ادامه، هر آنچه باید درباره «دردِ فهمیدن» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برگهای پاییززخمهای پنهان باددر سکوت سنگینیخنجرهای سایهدر چشمان بستهی شبنور ماه بیرحمرگهای شکستهدر رود خاموش زمانقطرههای سرخ یادپروانهی سوختهبالهای سوختهاشدر آتش نگاهتراه خالی صبحبرای آنکه نمیبیندسبکتر از مه سپید...
ادامه مطلب
کمی الکل؛ کمی سکوت در ادامه، هر آنچه باید درباره «کمی الکل؛ کمی سکوت» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مدتهاست که هر شبکمی الکلکمی سکوت.و زخمهای تنمکه زودتر از منبهبود مییابند.الکل راروی خاطرهها هم ریختمنسوختند.حتی دکتر هم چیزی نگفتفقطموقع نوشتن نسخهچند ثانیه بیشتربه چشمهایم نگاه کردانگار میدانستبعضی زخم...
ادامه مطلب
دست خودمنیستعین موتور دیزلدیر گرم می شمدیر راه می افتماما پر قدرتولی یه چیزاییباعث میشهیهو یخ بزنمدرست مثلِ وقتیحرفای کسیبا رفتارش یکی نباشهیخ میزنمفکم قفل میشهدهنم قفل میشهذهنم قفل میشهحسمم حتی قفل میشهموتورِ دیزل خوب کار میکنهطولانی و کم خرجبی دردسراما یه روزیه جابی خبرمیمیرهمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
آدما دروغ که میشنوندرد و ترسناکیِ سکوتِشوناز فریادشون بلندترهآدما دقیقا جایی سکوت میکننکه یه چیزِ مهم شبیه به اعتمادبا صدایی بلند شکسته شده باشهو من هنوزم نشونهها روبا همهیِ زشتیِ چهرههاشوناز نقابایِ توجیه وار بیشتر دوست دارمو من هنوزم تویِ بحثهایی که راه به جایی نمیبرنیا دروغی کثیف و تنفرانگبز و توجیهی همیشگی رو به دنبال دارنشرکت نمیکنمکسی مقصر نیستمن اونقدر امن و رفیق نبودم که کسی بی ترسپیشم خودِ واقعیش باشهدروغ، دلِ آدما رو میشکنه و توجیهآدما رو به مرزِ پوچی و استیصال میکشونهجوری که گاهی تا آخرِ عمراز درهیِ بیاعتمادی در نمیانو چه دردِ عمیقی دارهدونستنِ حقیقتی که به چشم دیدیو گوش سپردن به توجیههایی عجیبکه حتی چشمهات رو همانکار میکننمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
پرسید به نظرت تویِ عاشقیچی از همه مهمتره؟گفتم امنیتگفت معنیش کنگفتم سادهش میشه اینکه کسی قبل از تنتقلبت رو تویِ آغوشش بگیرهگفتم روزای اولقرارای اولادعاهای اولحرفای اول رو یادت نگهداربهترین معیارِ سنجشِ آدمامقایسه روزای اولبا وقتیه که به دستت آوردنبله که شنیدنکام که گرفتن از دلت یا تنتهرجور انحراف از اون ادعاهایه نشونهیِ مهمِهیه معیارِ واقعیمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
آدما رو به زور به چیزی مجبور نکنیمنه به تنفرو نه حتی عشق و همراهیخیلی از قولهایِ فراموش شدههمون دروغهایِ از سر اجبارنوقتی یکی حوصلهت رو ندارهیا شیرینبازی با دیگران روبه معاشرت با تو ترجیح میدهته موندههاتو بردار و برواینجوری حداقل عزتِ نفست رو حفظ کردیمراقبِ سوراخهایِ کوچیکِ زندگی باشیماصلا مهم نیست به چه دلیلی بهوجود اومدنحتی یه سوراخ کوچیک هم گاهی ممکنه باعثِ غرق شدنِیه کشتیِ بزرگ بشه مراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
کنترل و نقد به خودیِ خود بد نیستنحتی گاهی به اندازهش لازمه مثلِ یکجور اثبات کنندهیِ اهمیتِ آدما براموناما شخصیتهایی که مداماز کنترلگری یا انتقاد استفاده میکننبر خلافِ اینکه تویِ کوتاه مدتاز آدمهایِ اطرافِشون جواب میگیرنخیلی زود با یه فاصلهیِ عمیقبیاعتمادی و یا حتی دروغ مواجه میشنو بیشک اصلیترین عاملِ این اتفاقرفتارِ اشتباه و سلطهگرانهیِ خودشونهآدمها به احساسِ احترامِ متقابل نیاز دارنآدما توی زندگی به شریک نیاز دارننه یک زندانبانانتقادِ مداوم، صمیمیتِ یک رابطه رو از بین میبرهآدما رو به جایِ کنترل کردن با توجهِ دلپذیر و انتقادِ به موقعتو حریمِ امنِ دوستانهمون نگه داریممراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
پاییز متولد میشودتا آدمهابی تجربهیِ عشق زندگی را ترک نکند که آدمها یاد بگیرندبه جایِ صدایِ بلند و احساسِ ترسمیشود برایِ اثباتِ غیرتاحساسِ تنهایی رااز آدمهایِ خاصِ زندگی دور کردپاییز متولدشده تا مااین فرصت را داشته باشیمکه هرروز صبحِ زودجلویِ آیینه لبخند بزنیمو امیدوارانه صدایِ مولانایِ جانی باشیمکه هشتصدسال پیش به زیبایی گفتهرچه هستیجانِ ما قربانِ توستمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
مدتهاست از تو ننوشتهامچقدر نوشتن از تو را دوست دارموقت نوشتن از تو مژه هم نمیزنمآفتاب خیالم ظهر خیابان را کش رفته و همراهش وارد متن شدهوقتِ فكر كردن به تو لبهای من خنده را در یک معادلهی چند مجهولیعیان میکندبی تو امالا به لای ستاره ها دنبال خواب میگردمبی تو حتی من بلد نیستم بخوابمبانوی صاحبدلمراقب داشته هامون باشيم بخوانید...
ادامه مطلب
و عشق تنها معجزه ای است که می تواند مرا به باور, داستان های بی سرانجام برساند. می دانی, که من همه تو را باور دارم؟, حتی دروغ های زیبایت را حالا برای یکبار به دروغ هم که شده، بگو دوستت دارم. قول می دهم ...
ادامه مطلب
بعضی چشم ها حتی در خیال چاره ای جز عاشق شدن برایم باقی نمی گذارند بعضی چشم ها درست, مثل چشم های "تو" مراقب داشته هامون باشیم...
ادامه مطلب
همیشه اعتقاد داشتم نمود عشق، باید توی رفتار آدما باشه نه صرفا حرف های زیبا و توهم, ها و اصرارهاشون و انصاف که لای خیلی از رابطه ها گم شده امروز پایان معاشقه های من و این وبلاگه و این آخرین نوشته من در ...
ادامه مطلب
اما انگار هر کی عاشق تره، بیشتر همراهی می کنه و برای خاطر ذات عشق و ارزشی که معشوق ورای جنسیتش داره، بیشتر از وجودش مایه می زاره و حیف که هر کی عاشق تره رو بیشتر تو محدودیت ها غرقش می کنن و دیگری اجازه هر کاری رو به خودش می ده به بهانه آزادی آزاد بودن خیلی خوبه، اما اینکه با دروغ های نفرت انگیز و خوشگل و از اون بدتر، قیافه حق به جانب، احمق فرض بشی، اونم صرفا چون دوسش داری و نمی خوای به روش بیاری که کاراش چقدر کثیفه؛ اینجور وقتاس که آزادی هم حال به هم زن می شه در مقابل، یادمه خيلي سال پيش که دانشجو بودم، بعضي از اساتيد عادت به حضور غياب داشتن تعدادي هم براي محکم کاري، دو بار اين کار رو انجام ميدادن هم اول و هم آخر کلاس که مجبور باشي تمام ساعت رو سر کلاس بنشيني یه هم کلاسي داشتم که شيفته ی يکي...
ادامه مطلب
دلم یک فنجان قهوه می خواهد از آن فنجان هایی که داغ داغ بنوشمش تنها به این امید که "تو" بازهم در ته فالِ فنجانم یک مرد ببینی یک مرد با بارانی بلند و پله هایی که از آن بالا خواهد رفت و راه های بی انتهایی که خواهد پیمود و آینده ای درخشان دلم یک فنجان قهوه می خواهد که تو دستت را دور گردنم حلقه کنی و برایم حرف بزنی دروغ هم که ببافی مهم نیست بودنت دستت نفس هایت صدایت و التهاب شنیدنت را دوست دارم چقدر دلم یک فنجان قهوه می خواهد یک فنجان قهوه، که مزه اش “تو” باشی مراقب داشته هامون باشیم ...
ادامه مطلب
شبیه تکرار یه آهنگ قدیمی اونم بارها که حالِت رو خوب می کنه حالِ دلت رو و یه آرامش عمیق و عجیب روی لحظاتت می پاشه شبیه اون چشم برهم گذاشتن و لبخند یواشکیِ روی لبت و نفس عمیقی که وقتای دیگه دور از “تو”ست شبیه نوشتن برای “تو” کنار پنجره ی نیمه باز و یه مشت برگ خشک درختِ چناری که دونه دونه شون رو به وسواس انتخاب کردی از روی زمین که بشن یادآورِ خاطرات قدم زدن زیرِ بارون پاییزی و مور مور شدنِ تنت از سردی هوایی که خودشو می کشه تو اتاق و پناه می بری به شوفاژ پای پنجره و یه فنجون چايِ داغ می دونی دارم از چی حرف می زنم؛ نه؟ آره می دونی از دوست داشتن “تو” از یه دوست داشتنِ تموم نشدنی بدون هیچ زنگارِ کدر کننده ای شبیهِ یه طلسم باطل نشدنی که مهر و موم کرده باشن رویِ دل من که نشه هیچ جوره اونو شکست ا...
ادامه مطلب
u202cجایت گویی در آنسوی دنیاست شاید هم دورتر، در کره ای دیگر، سیاره ای دیگر و حتی، منظومه ای دیگر دوری مثل تمام آرزوهایم و ریل هایی که در مه زنگ زده و متورم اند. هیچ قطاری حاضر نمی شود مرا به تو برساند. من به زبان بی زبانی به زبانِ جاندارِ غار نشینِ سه هزار سالِ قبلِ شعرهایِ شاملو فقط با چشم هایم فقط با چشم هایم فریاد می زنم: سال هاست به حرفی تازه در عشق نرسیده ام فریاد می زنم: کم دارمت فریاد می...
ادامه مطلب
کاش دستم را بگیری و آرام زیر گوشم زمزمه کنی: عزیزم، پشت همه خواب های نا آرام تو، چیزی بیشتر از نگرانی های مردانه نیست. کاش دستت را بگیرم و آرام زیر گوشت زمزمه کنم: عزیزم، پشت تمام نگرانی های مردانه من، زنی ایستاده که دیوانه وار دوستش دارم و ............... ندارمش. جایِ تمامِ "تو" در تمامِ لحظ...
ادامه مطلب
خوش به حال آن مردکه در زندگيش،"تو" راه برویخوش به حال مرد که برايش،"تو" براش شيرين زبانی کنیخوش به حال آن مرد که،دگمه های پيرهنش را،دست های قشنگ "تو" باز کند؛ ببنددخوش به حال آن مرد كهبا رفتارش، با عشقش، با حضورش در لحظه هايت باعث شود،تا لب هاي "تو" به نجوايی بخنددخوش به حال آن مرد؛خوش به حال م...
ادامه مطلب
دوستت دارم بي محابا راستش را بخواهي دوست داشتنت، وابسته به رفتارت نيست دوست داشتنت، مبنا ندارد دليل ندارد راستش را بخواهي دوست داشتنت، وابسته به داشتنت نيست راست ترش را هم بخواهي دوست داشتنت، حتي بسته به دوست داشتنم هم نيست "تو"را دوست دارم بي آن كه بدانم چرا؟ بي آن كه حتي مهم باشد آنِ مني يا ديگ...
ادامه مطلب
هاي بانوي صاحبدل تو سوار بر مدارِ بي قراريِ مني و من، مسافرِ سالها در انتظار مانده تو ساحل نشين متلاطم ترين درياي بي قراري و من تخته پاره سوارِ در حسرت مشتي خاك سفت دير زماني ست حكايت من و آرامش حكايت سايه و مردي غريب است، كه سعي دارد معدود دانه هاي برف زمستان را كف دستان بزرگ و ملتهبش براي هُرم ت...
ادامه مطلب