
تکیهگاه بودن، نوعی حذفِ تدریجیست موضوع «تکیهگاه بودن، نوعی حذفِ تدریجیست» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. لبِ پنجاهدیگر مرزی نیستفقط عددیستکه بهانهها را لو میدهد چینهای پیشانینه نقشهنه خاطرهفقط اثرِ تکرارند اوزیاد دوام آوردبیش از آنچه لازم بودکمتر از آنچه...
ادامه مطلب
دردِ فهمیدن در ادامه، هر آنچه باید درباره «دردِ فهمیدن» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برگهای پاییززخمهای پنهان باددر سکوت سنگینیخنجرهای سایهدر چشمان بستهی شبنور ماه بیرحمرگهای شکستهدر رود خاموش زمانقطرههای سرخ یادپروانهی سوختهبالهای سوختهاشدر آتش نگاهتراه خالی صبحبرای آنکه نمیبیندسبکتر از مه سپید...
ادامه مطلب
کمی الکل؛ کمی سکوت در ادامه، هر آنچه باید درباره «کمی الکل؛ کمی سکوت» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. مدتهاست که هر شبکمی الکلکمی سکوت.و زخمهای تنمکه زودتر از منبهبود مییابند.الکل راروی خاطرهها هم ریختمنسوختند.حتی دکتر هم چیزی نگفتفقطموقع نوشتن نسخهچند ثانیه بیشتربه چشمهایم نگاه کردانگار میدانستبعضی زخم...
ادامه مطلب
شرافت باکره در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «شرافت باکره» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. در روزگاریکه آدمهاراحتتر از حرفهایشانعوض میشوندهنوز هستند آدمهاییکه تا مغز استخوان یکرنگند نه قهرمان قصههانه فاتح سرزمینهاآدمهایی معمولیبا دستهایی که هیچوقتکه از کار خالی نبودهاندو قلبیکه از باورهایِشان دست...
ادامه مطلب
سکوت در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «سکوت» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سکوتی هستاز آن سکوتها که بعد از شنیدن بعضی حرفهادیگر شبیه سکوت نیستشبیه آواریستکه بیصدا روی قلب آدم فرو میریزد از بیرونآرام به نظر میرسدآنقدر آرامکه هیچکس ترکهای روحش را نمیبیند اما درونشهر شبچیزی میشکندخاطرهایا...
ادامه مطلب
تهِ کفشهایت، ردّ تازهای بود که به خانهی دیگری میرسید بهانههایتمنظم بودندمثل گزارشِ یک قتلِ بیصدا هر روزیک دلیل تازه آوردیتا زخم قدیمی را قانونی کنی گفتی خستهایناچاریگفتی نمیفهممگفتی دنیا علیه توستو منشدم دیوارِ تمرینِ مظلومنماییات اشکهایتنمک نداشتطعمِ حسابگری میداد انگشتت رابه سمت من گرفتیبا دستکشِ سفیدکه لکههای خودتبه چشم نیاید اما یکبار فقط یکبار نامِ اودر مکثِ صدایت لرزید همانقدر کافی بودکه بفهممجای خالیاتاز قبل پر شده است دروغهایتآهسته راه میرفتنداما تهِ کفشهایتردّ تازه...
ادامه مطلب
تکیهگاه بودن، نوعی حذفِ تدریجیست لبِ پنجاهدیگر مرزی نیستفقط عددیستکه بهانهها را لو میدهد چینهای پیشانینه نقشهنه خاطرهفقط اثرِ تکرارند اوزیاد دوام آوردبیش از آنچه لازم بودکمتر از آنچه ممکن بود سقف بودچون جرأتِ خراب شدن نداشت بارانبهانه بودو ترس، دلیل دستهایشدادندچون نگه داشتناعتراف میخواست نان را تقسیم کردتا نبیندگرسنگیدر اطرافش قد میکشد شبها خاموش نمیشدخوابتعویقِ فروپاشی بود او بخشیدو هر بارجزئی از خودش را دقیقتر حذف کردو نامش را گذاشتخوب بودن در آستانهیِ تیغِ بیرحمِ جراحاو در آی...
ادامه مطلب
دردِ فهمیدنبرگهای پاییززخمهای پنهان باددر سکوت سنگینیخنجرهای سایهدر چشمان بستهی شبنور ماه بیرحمرگهای شکستهدر رود خاموش زمانقطرههای سرخ یادپروانهی سوختهبالهای سوختهاشدر آتش نگاهتراه خالی صبحبرای آنکه نمیبیندسبکتر از مه سپیددرد فهمیدنکوه برف ذوبنشدهبر شانههای تنهازندگی ندانستهابر بیباران آراممیگذرد، بیوزن مراقب داشتههامون باشیم...
ادامه مطلب
شرافت باکرهدر روزگاریکه آدمهاراحتتر از حرفهایشانعوض میشوندهنوز هستند آدمهاییکه تا مغز استخوان یکرنگند نه قهرمان قصههانه فاتح سرزمینهاآدمهایی معمولیبا دستهایی که هیچوقتکه از کار خالی نبودهاندو قلبیکه از باورهایِشان دست نکشیده است از آنها که هنوزبرای حرفشان اعتبار قائلاندبرای نانِ حلالبرای رفاقتبرای نگاهِ بیدروغبرای حرمتی که نمیشکندو برای نیازی که افسارشهنوز در دستانِ خودشان است از آنها که در این روزگارهنوز آدم ماندهاندآرمانهایِشان رابه بهای آسودگی نفروختهو سکوتِشان رابه قیم...
ادامه مطلب
حقیقت همیشه همراهِ خودشچیزایِ دوست نداشتنیِ زیادی دارهتلخی داره، واقعیت داره، عذابِ وجدان دارهگاهی حتی تهی شدن داره همراهشخیلی از حقیقتها رو می شهبا دلیل و مدرک ثابت کرداما از نظرِ من باید از خیرِ ثابت کردنِ اغلبِشون بگذریموقتی انقدر وجدان در خیلی از ما باقینمونده که بپذیریم سهممون از اشتباهاتِمون رووقتی با هرجور دلیل و دروغ و اغراق و توجیهیتلاش میکنیم واقعیت رو جورِ دیگهای جلوه بدیمیا حتی برعکس، وقتی هنوز آمادگی و توانِ کافیبرایِ روبهرو شدن با واقعیتهاو اعترافهایِ صادقانهیِ آدمها رو نداریمو وقتی هرقدر پیگیرِ اثباتِ انکارهایِ سراسر دروغو پر از بیراههیِ آدمهایِ به ظاهر نزدیک میشیمو به جایِ یه سکوت و لبخند و یه اعترافِ دلچسبِ دونفره شاهدِ کثافتهایِ اغراق شدهیِ جدیدو برملا شدنهایِ جدیدتر و جدید...
ادامه مطلب
حقیقت همیشه همراهِ خودشچیزایِ دوست نداشتنیِ زیادی دارهتلخی داره، واقعیت داره، عذابِ وجدان دارهگاهی حتی تهی شدن داره همراهشخیلی از حقیقتها رو می شهبا دلیل و مدرک ثابت کرداما از نظرِ من باید از خیرِ ثابت کردنِ اغلبِشون بگذریموقتی انقدر وجدان در خیلی از ما باقینمونده که بپذیریم سهممون از اشتباهاتِمون رووقتی با هرجور دلیل و دروغ و اغراق و توجیهیتلاش میکنیم واقعیت رو جورِ دیگهای جلوه بدیمیا حتی برعکس، وقتی هنوز آمادگی و توانِ کافیبرایِ روبهرو شدن با واقعیتهاو اعترافهایِ صادقانهیِ آدمها رو نداریمو وقتی هرقدر پیگیرِ اثباتِ انکارهایِ سراسر دروغو پر از بیراههیِ آدمهایِ به ظاهر نزدیک میشیمو به جایِ یه سکوت و لبخند و یه اعترافِ دلچسبِ دونفره شاهدِ کثافتهایِ اغراق شدهیِ جدیدو برملا شدنهایِ جدیدتر و جدید...
ادامه مطلب
گاهی وقتها رفتن و جدا شدنعاقلانهترین تصمیمِ دنیاستهمیشه که صبر کردن، بخشیدنماندن و تحمل کردن به این معنا نیستکه همه چیز درست میشودگاهی وقتها باید دست از این تظاهر کردن برداریباید دست بکشی از بخشیدنِ کسانیکه هیچوقت بخشیدنت را نفهمیدندﺗﺎ برایِ بقیهیِ عمر، ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼِ ﺑﺨﺸﺶِ ﺗﻮ ﺑﺎشندوقتی همیشه و بی حساب میمانی و میبخشیفکر میکنند رفتن را بلد نیستیﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩمها ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪباید به آنها یادآوری کرد ﺁﺩمها ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽﻣﺎﻧﻨﺪیک جا ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
داشتم فکر میکردم مسمومترین نوعِ رابطهرابطه با آدمیِ که بهت حسِ کم و ناکافی بودنو یا عذابِ وجدانِ مدام بدهاینجور وقتا مدام یقهیِ خودتو میگیریهر لحظه میری جلویِ آینه و یا تویِ نگاهِ عادیِ دیگراندنبالِ عیب و ایرادِ جدید از خودت میگردیدائم حس میکنی آدماچون با تو تویِ رابطه هستندارن بهت لطفِ بزرگی میکننو این یعنی مرگِ اعتماد به نفسمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
با این که گاهی از این کاشهایِ لعنتی خسته میشوماما بازهم دست یافتنیترین موقعیتیکه تورا کنارِ خودم حس میکنم راهمین کاشهایِ کشدار به من هدیه میدهند؛ بانویِ صاحبدلمثلا همین حالا که ای کاشای کاش میشد تمامِ فکرم را برای تو بفرستمکه بفهمی یک روزِ تمامم پر از تو بوده استیا دیشبکه تمامم، تمامت را میخواستکاش تو هم میتوانستی درک کنی چه رنجی دارد که کسی را بخواهی و نباشدکاش میشد کسی را از میانِ کاشها درآوردو یک دل سیر در آغوشش کشیدکاش، هیچ کاشیوجود نداشتمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
آدمحسابیا واسه خودشون خط قرمز دارنیه نشونههایی که اگرچه زیاد نیستنولی ارزششون به اندازهیِ بودن و نبودنهاینجور آدما واسه نزدیک شدنیا واسه دور شدن و رفتن حتیمعیاراشون کم تعداد، اما دست یافتنیهاینجور آدما اگه هزار تا دلیلواسهیِ رفتن داشته باشنیه دلیل از همون نشونههایِ کم تعداد اما مهمپیدا میکنن برایِ جنگیدن و تلاش واسه موندنیادمون باشه که نداشتنِ کسیاز کم داشتنش خیلی بهترهیادمون باشه کندنِ یه دندونِ خرابِ دردآلودبهتر از نگهداشتنِ یه ویترینِ بیفایده و توخالیهاین یه تراژدیِ غیرِ قابلِ تغییرهکه آدمایِ مهمِ زندگیمون بدوننهمونقدر که میتونن حالِ ما رو خوب کننتواناییِ به جنون کشیدنِمون رو هم دارندرست انتخاب کنیم و هیچ انتخابِ اشتباهی روبا هیچ دلیل و توجیه و منطقی دنبال خودمون نکشونیممراقب داشتههامون ب...
ادامه مطلب
دست خودمنیستعین موتور دیزلدیر گرم می شمدیر راه می افتماما پر قدرتولی یه چیزاییباعث میشهیهو یخ بزنمدرست مثلِ وقتیحرفای کسیبا رفتارش یکی نباشهیخ میزنمفکم قفل میشهدهنم قفل میشهذهنم قفل میشهحسمم حتی قفل میشهموتورِ دیزل خوب کار میکنهطولانی و کم خرجبی دردسراما یه روزیه جابی خبرمیمیرهمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
وقتهایی که نیستی هم دوستت دارمخاطراتت را مرتب میکنمعطر حضورت را میگذارم سرجایشجایی شدرست در میانِ مشاممو خیالِ سینههایت رابه واقعیتِ سینهام میفشارموقتهایی که نیستیتمامِ احساسم راجایی میانِ قلب و لبهایم ردیف میکنمدر آماده ترین حالت برایِ گفتنش به تووقتهایی که نیستیتمرین میکنم که بیشتر شبیهِ تو باشمتو کاملترین پدیدهیِ زندگیِ منیوقتهایی که نیستیمن سکوتی خودخواسته را میهمانِ لحظههایم میکنماز بس که وقتهایی که هستیواژه و لحظه و احساس و عاشقانه کم میآورمبرایِ دوست داشتنتمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
خوشبختی را باید گرم مزمزه کردمثلِ یک بشقاب شیرینیِ تازهکه مستت کند بویِ عطرشخوشبختی را هم اگریه موقع مصرف نکنیدر پستویِ خانهبیات میشود، میمیردزندگی را باید مصرف کردباور کنیم که هیچچیز در این دنیا پایدار و ابدی نیستحتی خوشیهایِمانلحظه به لحظه رنگ میبازندو هرگز در لحظهیِ بعدمثلِ لحظهیِ اول شاد نیستیم درست مانند امواجی که در اثر انداختن سنگی در آب ایجاد میشوند و رفته رفته محو میشوندمراقب داشته هامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
توی دنیایی که آدماشبلاخره ما رو قضاوت خواهند کردبهتره زندگیهامون روبر مبنایِ نظرِ دیگران نسازیمباور کنیم که دردهادشمنِ ما نیستنددردها پیامهایی شفاف و صادقانهدارنداز ریشههایی عمیق و جدیدر بطنِ جسم یا روحِ ماباور کنیم که در رابطهاحترام و اعتماد خیلی مهمتر از عشق هستندعشقی که میتونه حتی ناشی از یک تحریکِ هورمونیِ زودگذر باشهپیش از اسم گذاشتن رویِ رابطهبهتره ببینیم چقدر کنارش خوشحالیمچقدر حالِمون باهاش خوبهچقدر احترامِ واقعیو چقدر اعتماد به حمایتِ همدر اون رابطه وجود دارهاونوقت با خیالی راحتتربرایِ مسیرِ همراهیموناسم انتخاب کنیممراقب داشتههامون باشیم بخوانید...
ادامه مطلب
لطفا وقتی کسی را ترک میکنیدموقعِ رفتن همهتان را با خود ببریدو از همه مهمتر، خاطراتِتان رالطفا با بی وجدانیِ منحصر بهفردآدمها را با یکدنیا سوال باقی نگذاریدلطفا در آدمها احساسِ شرم یا عذابِ وجدان باقی نگذاریدلطفا از دانستههایی که روزی به شکلِ رازبا اطمینان و اعتماد برایِتان بازگو شدهخنجر هایی در تن و جانِ هم فرونکنیدلطفا حرمتِ هم را نشکنیدلطفا پشتِ سرِ هم حرف نزنید لطفا آرزوها و توصیههایِ ناکارآمدتان رافقط برایِ خودتان نگه داریدلطفا متلک نگویید برویدفقط برویدنگرانِ آدمها هم نباشیدبرایِ هرکسی در زندگی پیش خواهد آمدکه حداقل یکبار کسی پا به زندگیاش بگذاردکه دوست داشتن را بلد باشدبفهمد و ماندن و چگونه ماندن را بلد باشدو اجازه دهد بی هیچ نقابیفقط داشتههایِ واقعیاش معرفیاش کنندو یادمان باشد پیدا ک...
ادامه مطلب