
بيچاره، گردن ها عادت كرده ايم همه چيز را گردنِ هم بيندازيم دروغ بگوييم و گردنِ هم بيندازيم تصميم به رفتن بگيريم و گردنِ هم بيندازيم عاشق نباشيم و فاصله را گردنِ هم بيندازيم فاصله بگيريم و تنهايي بعد از آن را هم، گردنِ هم بيندازيم شايد اگر روزي سوالي بود و نياز به جوابي گردن هايي كه بي محابا و بي رحمانه متهمشان كرديم به هزار راهِ نرفته و هزار كارِ نكرده، در اولويت شاكيان ما باشند حرف ها، مسئوليت مي آورند عشق هايي كه نثار هم ميكنيم، مسئوليت مي آورند آغوش هايي كه لبريزشان ميكنيم براي مدتي كوتاه هم، مسئوليت مي آورند هيچ مي داني رفتنِ بي دليل، آن هم بعد...
ادامه مطلب