خرید بک لینک


بيچاره، گردن ها

عادت كرده ايم همه چيز را گردنِ هم بيندازيم

دروغ بگوييم و گردنِ هم بيندازيم

تصميم به رفتن بگيريم و گردنِ هم بيندازيم

عاشق نباشيم و فاصله را گردنِ هم بيندازيم

فاصله بگيريم و تنهايي بعد از آن را هم، گردنِ هم بيندازيم

شايد اگر روزي سوالي بود و نياز به جوابي

گردن هايي كه بي محابا و بي رحمانه متهمشان كرديم به هزار راهِ نرفته و هزار كارِ نكرده،

در اولويت شاكيان ما باشند

حرف ها، مسئوليت مي آورند

عشق هايي كه نثار هم ميكنيم، مسئوليت مي آورند

آغوش هايي كه لبريزشان ميكنيم براي مدتي كوتاه هم، مسئوليت مي آورند

هيچ مي داني رفتنِ بي دليل، آن هم بعد از نجواهاي عاشقانه، خوب نيست؟

اما گناه هم نيست؛

فاجعه آنجايي آغاز ميشود

كه رفته باشيم

به هوايِ هوايي تازه

و انكار كنيم رفتنمان را

و مدام و بيهوده تكرار كنيم من نرفته ام

درحالي كه برخلافِ صورت ها و زبان ها و لب ها

چشم ها و دل ها هرگز نمي توانند دروغ بگويند؛

تنها اگر بلد باشيم زبانِ دل و چشم را صادقانه بخوانيم

مراقب داشته هامون باشيم

برچسب: عادت كرده ايم, نویسنده: آرین زمانی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 16:23

صفحه بندی