راستش را بخواهی بانویِ صاحبدل
خسته شدهام از انکار کردنت
من کهمیدانم تو هستی
تو هم خوب میدانی که هستی
درست از وقتی دوست داشتنت
در رگهایم جریان گرفت
جورِ دیگری زنده ام
انگار گلهای از ماهیهایِ در بند
زیرِ پوستم
راهِ دریا را پیدا کرده اند
همانقدر خوشحال
همانقدر امیدوار
مراقب داشتههامون باشیم
برچسب:
نویسنده: آرین زمانی