سکوتی هست
از آن سکوتها که بعد از شنیدن بعضی حرفها
دیگر شبیه سکوت نیست
شبیه آواریست
که بیصدا روی قلب آدم فرو میریزد
از بیرون
آرام به نظر میرسد
آنقدر آرام
که هیچکس ترکهای روحش را نمیبیند
اما درونش
هر شب
چیزی میشکند
خاطرهای
اعتمادی
حمایتی
یا رؤیایی که روزی
در وجودش جوانه زده بود
آدمها در این شرایط
به روی خودشان نمیآورند
لبخند میزنند
حرف میزنند
راه میروند
اما گوشهای از دلشان
هنوز کنار همان لحظه نشسته است؛
همان لحظهای که فهمیدند
دوست داشتن همیشه
به معنای ماندن نیست
و درد
گاهی نه فریاد میشود
نه اشک
فقط در رگهای آدم جاری میماند
مثل رودخانهای خاموش
که راهش را
تا ابد
از میان قلب پیدا میکند
او هنوز دوستشان دارد
نه مثل گذشته
نه با آن همه شور و بیقراری
مثل چراغی دور
در انتهای جادهای مهآلود
کمنور
اما خاموشنشدنی.
و هیچکس نمیداند
پشت آن سکوتِ طولانی،
چه حجم بزرگی از دلتنگی و درد
آرام آرام
در حال زندگی کردن است
مراقب داشته هامون باشیم
برچسب:
نویسنده: آرین زمانی