کاش زندگی جور دیگری بود
کاش گرسنگی
تنها یک واژهی غریب
در لغتنامههای قدیمی بود
زبانها
دروغ را بلد نبودند
و آغوش
پناهگاهی امن میشد
مرزی فراتر از نفسهای بریده بریدهیِ تن
جایی که روح
برهنهتر از پوست
آرام میگرفت
جهان
به هیچ قاضیای نیاز نداشت
و عدالت
مثل نفس کشیدن
بدیهی بود
سیمهای خاردار
شکوفه میدادند
مرزها را
تنها پرستوها تعیین میکردند
تفنگها
در موزهها خاک میخوردند
باروت
سهمِ آتشبازیِ بچهها میشد
جنگ
در یک گفتوگوی انسانی خلاصه میشد
زمین
گهوارهی آرامی میشد
بدون لالاییِ ترکشها
و دستها
به جای ماشه
پنجرهها را باز میکردند
پاییز
فقط نام یک فصل بود
نه حالِ دلِ آدمها
و زندگی
هر روز صبح
صورتِ زیباتری از خود را
به آینه نشان میداد
کاش آدم
کمی بیشتر
آدم بود
مراقب داشتههامون باشیم
برچسب:
نویسنده: آرین زمانی