اهلِ حساب و دفتر و چرتکه هم که باشی
گاهی با دیدنِ کسی
چرتکهی ذهنت را کنار میگذاری
و به دل
اجازه میدهی
آهستهتر از همیشه قدم بردارد
آنوقت میبینی
هیچ چیز در جهان
توانِ نگهداشتنِ احساسی را ندارد
که خودت
آگاهانه
برای جوانهزدنش
جا باز کردهای
و بعد
آرامآرام میفهمی
عشق حادثهای نیست
که ناگهان بر سر آدم فرود بیاید
عشق تصمیمیست
که در سکوتِ عمیقِ جان
مثل دانهای پنهان
زیرِ خاکِ گرم
سر برمیآورد.
تصمیمی که
تو را
از امنترین ساحلها
به دلِ آبهای ناشناخته میبرد؛
به سوی کسی
که حضورش
تمامِ گرههای کهنه را
یکباره
از هم میگشاید.
آنوقت دیگر
نه برد مهم است،
نه باخت
نه سود،
نه زیان
فقط میخواهی
هر روز
یک قدم
بیشتر
به روشناییِ چشمانی نزدیک شوی
که بیاجازه
تمامِ فکرهایت را
به خانه بردهاند
و عجیبتر اینکه
هرچه پیشتر میروی
دل
کمتر میلرزد و بیشتر میفهمد
انگار
وقتی کسی را حقیقتاً انتخاب میکند
از جایی دورتر از حساب و کتاب
و نزدیکتر از تپشِ سینه
راه را بلد میشود
و تو میمانی
با احساسی که دیگر رامکردنی نیست
مثل رودی
که راهش را پیدا کرده باشد
مثل دانهای
که فهمیده باشد
برای شکفتن
باید از پوستِ خودش عبور کند
مراقب داشتههامون باشیم
برچسب:
نویسنده: آرین زمانی