دغدغه های یه مرد

متن مرتبط با «فاصله ها» در سایت دغدغه های یه مرد نوشته شده است

گزارشی از زیباترین زنِ آشنا با رنجِ جهان

  • نیلوبلاگ

    زیباترین زنِ آشنا با رنجِ جهان در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «زیباترین زنِ آشنا با رنجِ جهان» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بزرگ‌ترین تنهاییوقتی آغاز نمی‌شود که کسی کنارت نباشدوقتی آغاز می‌شودکه همهتصویرِ تو را دوست داشته باشنداما هیچ‌کسخودِ تو را نشناسد سال‌هابر لبهٔ پرتگاهِ انتخاب‌های دشو...

    ادامه مطلب
  • تهِ کفش‌هایت، ردّ تازه‌ای بود که به خانه‌ی دیگری می‌رسید

  • نیلوبلاگ

    تهِ کفش‌هایت، ردّ تازه‌ای بود  که به خانه‌ی دیگری می‌رسید بهانه‌هایتمنظم بودندمثل گزارشِ یک قتلِ بی‌صدا هر روزیک دلیل تازه آوردیتا زخم قدیمی را قانونی کنی گفتی خسته‌ایناچاریگفتی نمی‌فهممگفتی دنیا علیه توستو منشدم دیوارِ تمرینِ مظلوم‌نمایی‌ات اشک‌هایتنمک نداشتطعمِ حسابگری می‌داد انگشتت رابه سمت من گرفتیبا دستکشِ سفیدکه لکه‌های خودتبه چشم نیاید اما یک‌بار فقط یک‌بار نامِ اودر مکثِ صدایت لرزید همان‌قدر کافی بودکه بفهممجای خالی‌اتاز قبل پر شده است دروغ‌هایتآهسته راه می‌رفتنداما تهِ کفش‌هایتردّ تازه...

    ادامه مطلب
  • کثافتهایِ اغراق شدهیِ جدید

  • نیلوبلاگ

    حقیقت همیشه همراهِ خودشچیزایِ دوست نداشتنیِ زیادی دارهتلخی داره، واقعیت داره، عذابِ وجدان دارهگاهی حتی تهی شدن داره همراهشخیلی از حقیقتها رو می شهبا دلیل و مدرک ثابت کرداما از نظرِ من باید از خیرِ ثابت کردنِ اغلبِشون بگذریموقتی انقدر وجدان در خیلی از ما باقینمونده که بپذیریم سهممون از اشتباهاتِمون رووقتی با هرجور دلیل و دروغ و اغراق و توجیهیتلاش میکنیم واقعیت رو جورِ دیگهای جلوه بدیمیا حتی برعکس، وقتی هنوز آمادگی و توانِ کافیبرایِ روبهرو شدن با واقعیتهاو اعترافهایِ صادقانهیِ آدمها رو نداریمو وقتی هرقدر پیگیرِ اثباتِ انکارهایِ سراسر دروغو پر از بیراههیِ آدمهایِ به ظاهر نزدیک میشیمو به جایِ یه سکوت و لبخند و یه اعترافِ دلچسبِ دونفره شاهدِ کثافتهایِ اغراق شدهیِ جدیدو برملا شدنهایِ جدیدتر و جدید...

    ادامه مطلب
  • کثافتهایِ اغراق شده

  • نیلوبلاگ

    حقیقت همیشه همراهِ خودشچیزایِ دوست نداشتنیِ زیادی دارهتلخی داره، واقعیت داره، عذابِ وجدان دارهگاهی حتی تهی شدن داره همراهشخیلی از حقیقتها رو می شهبا دلیل و مدرک ثابت کرداما از نظرِ من باید از خیرِ ثابت کردنِ اغلبِشون بگذریموقتی انقدر وجدان در خیلی از ما باقینمونده که بپذیریم سهممون از اشتباهاتِمون رووقتی با هرجور دلیل و دروغ و اغراق و توجیهیتلاش میکنیم واقعیت رو جورِ دیگهای جلوه بدیمیا حتی برعکس، وقتی هنوز آمادگی و توانِ کافیبرایِ روبهرو شدن با واقعیتهاو اعترافهایِ صادقانهیِ آدمها رو نداریمو وقتی هرقدر پیگیرِ اثباتِ انکارهایِ سراسر دروغو پر از بیراههیِ آدمهایِ به ظاهر نزدیک میشیمو به جایِ یه سکوت و لبخند و یه اعترافِ دلچسبِ دونفره شاهدِ کثافتهایِ اغراق شدهیِ جدیدو برملا شدنهایِ جدیدتر و جدید...

    ادامه مطلب
  • ما چیزی جز داشتههامون نیستیم

  • نیلوبلاگ

    از یه جایی به بعدسرعتِ زندگی زیاد میشه، خیلی زیادچشم باز میکنی و میبینی موهات ریختههمزمان نگاهت به شکم بزرگت میافتهچین و چروکهای صورتت بهت دهن کجی میکننچی بگم از از افتادگی پلک و برآمدگی پهلوو صدایی که دیگه جوان نیستنفست تنگ میشه حتی با یه کم پیاده رویکارایِ سادهیِ دیروز، به یه چالش تبدیل میشنو تو تمامِ سعیت رو میکنی که پنهانِشون کنیاز دیگران و حتی از خودتادامهدار که میشهمیفهمی نمیشه ازش فرار کردبه اجبار میپذیری و بهش تن در میدیاینجایِ داستان خیلی چیزا متفاوت میشهو یکی ازاون تفاوتهایِ ریشهای اینه کهمیفهمی وقت کم داری و با تمامِ سرعت تلاش میکنی زندگی رو به جایِ پس انداز کردن، مصرف کنیمیفهمی ما چیزی جز داشتههامون نیستیمو بدونِ این داشتههابه سرعتِ نور فراموش میشیم مراقب داشتههامون باشیم بخوا...

    ادامه مطلب
  • کاشهایِ لعنتی

  • نیلوبلاگ

    با این که گاهی از این کاشهایِ لعنتی خسته میشوماما بازهم دست یافتنیترین موقعیتیکه تورا کنارِ خودم حس میکنم راهمین کاشهایِ کشدار به من هدیه میدهند؛ بانویِ صاحبدلمثلا همین حالا که ای کاشای کاش میشد تمامِ فکرم را برای تو بفرستمکه بفهمی یک روزِ تمامم پر از تو بوده استیا دیشبکه تمامم، تمامت را میخواستکاش تو هم میتوانستی درک کنی چه رنجی دارد که کسی را بخواهی و نباشدکاش میشد کسی را از میانِ کاشها درآوردو یک دل سیر در آغوشش کشیدکاش، هیچ کاشیوجود نداشتمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خیالِ سینههایت را به واقعیتِ سینهام میفشارم

  • نیلوبلاگ

    وقتهایی که نیستی هم دوستت دارمخاطراتت را مرتب میکنمعطر حضورت را میگذارم سرجایشجایی شدرست در میانِ مشاممو خیالِ سینههایت رابه واقعیتِ سینهام میفشارموقتهایی که نیستیتمامِ احساسم راجایی میانِ قلب و لبهایم ردیف میکنمدر آماده ترین حالت برایِ گفتنش به تووقتهایی که نیستیتمرین میکنم که بیشتر شبیهِ تو باشمتو کاملترین پدیدهیِ زندگیِ منیوقتهایی که نیستیمن سکوتی خودخواسته را میهمانِ لحظههایم میکنماز بس که وقتهایی که هستیواژه و لحظه و احساس و عاشقانه کم میآورمبرایِ دوست داشتنتمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ماهی هایِ دربند

  • نیلوبلاگ

    راستش را بخواهی بانویِ صاحبدلخسته شدهام از انکار کردنتمن کهمیدانم تو هستیتو هم خوب میدانی که هستیدرست از وقتی دوست داشتنت در رگهایم جریان گرفتجورِ دیگری زنده امانگار گلهای از ماهیهایِ در بندزیرِ پوستمراهِ دریا را پیدا کرده اندهمانقدر خوشحالهمانقدر امیدوارمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • آدمای چهارچوب دار (۱)

  • نیلوبلاگ

    آدمایِ چهارچوبدارخیلی جاهایِ زندگیشونمیتونستن هیچ محدودیتی نداشته باشنمیتونستن خیلی جاها باشنبا خیلیا باشن؛ با هرکسی باشندروغ بگن، بازی کننو شبیهِ خودشون رفتار نکنن میتونستن حریمِ بقیهیِ آدما رو نبیننو تن و روحشون رو بارها جر بدناما اونا ترجیح دادنذاتِ خودشونو حفظ کننحتی اگه به قیمتِ از دست دادنِ آدمایِ اطرافِشون باشهاونا بینیاز نیستنبه قدرِ کافی به عشق و محبت نیاز دارناما اونا به ریسکِ این اصلِ مهم معتقدنکه رابطهها بارِ احساسی دارناونا میفهمن که میشه یه آدمرو کشتدرحالی که داره به ظاهرِ زندگیِ عادیشادامه میدهمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • بعضی آدمها چقدر خوبند

  • نیلوبلاگ

    بعضی از آدمهاچقدر خوبندمیشود صدایِشان کرد آدمهایِ امنمیتوانیکنارشاناز همیشه بیشتربه خودت شبیه باشیبی ترس و هراس از قضاوت شدنبعضی از آدمها خوب بلدند تورا ببینندهمانگونه که هستیو جوری خوبیهایت را یادآوری کنندکه دیگر هیچ نیازی نباشدبرای اثباتِ خودتدروغ بگوییاغراقکنیادای عاشقپیشهها را در بیاوری و یا دست به کارهایِ عجیب بزنیبعضی از آدمهاآنقدر امنندکه وقتیپیشِشان هستیبیشتر از همیشهعاشقِ زیستن میشوی انکار میترسیتمامِ باقیماندهیِ عمرتبرایدوست داشتنِ این آدمِ امنکم باشدمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • و راستی که بعضی آدمها، چقدر شایستهیِ زیستنند

  • نیلوبلاگ

    ما خیلی وقتها کسانی را دلداری دادهایمکه به مراتب از آنهاغمگینتر بودهایمشاید دیوانهگیِ مادر شاد دیدنِ آدمهاخلاصه شده باشددر دنیایی که دوام آوردنبزرگترین جرأتِ آدمهاستخوشا به حالِ آدمهاییکه هر شبوقتی زخمهایِشان رامرور میکنندنمکهایِ پاشیده بر آنها رابا مرورِ مرهمهاییاز جنسِ لبخندهایی که نشاندهانددلهایی که شاد کردهاندامیدهایی که بخشیدهاندچارههایی که اندیشیدهاندرازهایِ مگویی که شنیدهاندو حتی سکوتهایی که به جا انتخاب کردهاندبه نوعی رضایتِ خاصِ قلبیاز زیستن بدل میکنندو راستی که بعضی آدمها چقدر شایستهیِ زیستنندمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ته موندههاتو بردار و برو

  • نیلوبلاگ

    آدما رو به زور به چیزی مجبور نکنیمنه به تنفرو نه حتی عشق و همراهیخیلی از قولهایِ فراموش شدههمون دروغهایِ از سر اجبارنوقتی یکی حوصلهت رو ندارهیا شیرینبازی با دیگران روبه معاشرت با تو ترجیح میدهته موندههاتو بردار و برواینجوری حداقل عزتِ نفست رو حفظ کردیمراقبِ سوراخهایِ کوچیکِ زندگی باشیماصلا مهم نیست به چه دلیلی بهوجود اومدنحتی یه سوراخ کوچیک هم گاهی ممکنه باعثِ غرق شدنِیه کشتیِ بزرگ بشه مراقب داشتههامون باشیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • پاییز متولد میشود تا آدمها...

  • نیلوبلاگ

    پاییز متولد میشودتا آدمهابی تجربهیِ عشق زندگی را ترک نکند که آدمها یاد بگیرندبه جایِ صدایِ بلند و احساسِ ترسمیشود برایِ اثباتِ غیرتاحساسِ تنهایی رااز آدمهایِ خاصِ زندگی دور کردپاییز متولدشده تا مااین فرصت را داشته باشیمکه هرروز صبحِ زودجلویِ آیینه لبخند بزنیمو امیدوارانه صدایِ مولانایِ جانی باشیمکه هشتصدسال پیش به زیبایی گفتهرچه هستیجانِ ما قربانِ توستمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • گلایه از نفسهای بریده بریدهت

  • نیلوبلاگ

    خیلی گلایه کردن رو دوست ندارمنه که چیزِ بدی باشه ها؛ نهاما قواعد خودشو داره که اگه رعایت نشه، شبیهِ هرچیزی هست جز گلایهگلایه لحن دارهشکل دارهزمان دارهمکان دارهحتی موجودیت دارهلابد میپرسی موجودیت چیه؟گلایه مالِ وقتیه که آدما میخوان بموننآدمی که رفته یا میخواد بره که دیگه گلایه ندارهاینیهم که اینججا مینویسم روفقط بزار پایِ گلایه از خودمتو منو تنها گذاشتیو ديگری تورویادته؟ من بودم و دیگری رو راه دادیمن بودم و خودم صدایِ نفسهایِ بریدهبریدهت و بریدهش رو شنیدمبا همین گوشهاممنم بریده بریده شدم از اون به بعداز اون به بعد دیگه دوست نداشتم به صدایِ ادعایِ آدما گوش بدممن از خودم دلگیرمو برایِ دلم، كه به جایِ تنفرهنوز همنگرانِ تنهايي هایِِ توستهيچ جوابي ندارم، لعنتيمراقب داشتههامون باشيم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شناسنامههای بیرحم

  • نیلوبلاگ

    بلاخره یه روز تمام شناسنامه های دنیا رو پاره می کنم شناسنامهبی رحم ترین کاغذ پارهی دنیاستوقتی این همه با نگاه التماس آمیز، منتظر و نگرانبازش می کنم و بازاسم تورو اونجا نمیبینمبانویِ صاحبدلمراقب داشتههامون باشیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • "دروغ های سفید کوچک"

  • نیلوبلاگ

    دروغ, چیز بدیه اینو همه می دونیم با این حال خیلیامون دروغ می گیم در حالی که حتی نمی دونیم چرا؟ و این خیلی بدتر از خودِ دروغ گفتنه دروغای بی دلیلی که هیچ نفعی که برامون نداره و فقط گند می زنه به اعتما...

    ادامه مطلب
  • "آگاه کردن" به موقع بچه ها خیلی مهمه

  • نیلوبلاگ

    يكي توي یه مدرسه يه غلطي كرده و اين تنها نمونه ي كوچيك و البته افشا شده از هزاران مورد مشابه و چه بسا بدتره كه اتفاق افتاده و مي افته اين كه ايشون آقا زاده هست يا نه و اين كه اصلا مجازاتي براش در ...

    ادامه مطلب
  • درست مثل چشم های " تو "

  • نیلوبلاگ

    بعضی چشم ها حتی در خیال چاره ای جز عاشق شدن برایم باقی نمی گذارند بعضی چشم ها درست, مثل چشم های "تو" مراقب داشته هامون باشیم...

    ادامه مطلب
  • خاطرهای، جانِ تازه میگیرد

  • نیلوبلاگ

    هر وقت قصد میکنم دیگر از تو ننویسم، باران میبارد نغمهای زمزمه میشود کسی از تو میپرسد، یا خاطرهای جانِ, تازه, میگیرد. و من در کشاکش این نبردِ نابرابر همیشه مغلوب میشوم نبودنت درد میکند... ...

    ادامه مطلب
  • نگرانِ لحظه ها باشیم

  • نیلوبلاگ

    نگرانِ لحظه ها باشیم نگرانِ لحظه هایی که می گذرند نگرانِ لحظه هایی که در آن دیگر فرصتِ گفتن "جبران می کنم" را نداشته باشیم عمر کوتاه است و عمرِ لحظه های خوشی، کوتاه تر از ازل تا ابد، آفتاب هر صبح طلوع میکند و من برای شمارش ثانیه هایِ نبودنت از خوابهایی که بویِ تنت را میدهند، دست می کشم و به سویِ قابِ انتظار میروم دیگر نبودنهایت آزارم نمیدهند دیگر حسِ گسِ حضورهایی که انکارشان می کردی، آزارم نمی دهد دیگر حتی، حماقتت در پنهان کاری های بی دلیل هم، آزارم نمی دهد وقتی هنوز یکی شدن دقیقه و ساعت را مبارک میدانم و ثانیه های این یکی شدن را جشن میگیرم آری، نبودنهایت آزارم نمی دهد خورشید اوج میگیرد حوصله ام سر میرود چای می خورم حواسم را کمی پرت میکنم خورشید پایین تر می آید پایین تر هر روز عصر، دلم از ق...

    ادامه مطلب